بهائیان
میراث قرن بیستم
بشریت تنها به وسیلۀ درک مفهوم تغییرات عمیق قرن گذشته قادر به حل چالشهای پیش رو خواهد بود. هیچ شکی نیست که قرن بیستم یکی از آشفتهترین دورههای تاریخ بشریت بود. میزان اختلال و مرگ و میر به دلیل جنگ و نسلکشی به سختی قابل درک است. اگرچه پیشرفتهای خیرهکننده در علم و فنآوری منافع زیادی برای بشریت به ارمغان آورد، در عین حال باعث تخریب محیط زیست و ایجاد چالشهای اخلاقی غیرقابل تصور هم شد. امپراطوریها و سلسلهها و دودمانها فرو پاشیدند و بسیاری از ایدئولوژیها و اعتقادات کهن بیاعتبار شدند. آثار بهائی، این دوران را علیرغم آشفتگیهایش تعبیر کرده و از آن به عنوان طلیعۀ آگاهی «قرن انوار» به از وحدت نوع بشر یاد میکند.
اضطراب و درد مرگ و زایش
حضرت شوقی افندی مینویسد: «ما در آستانۀ عصری هستيم که اضطرابات و تشنّجاتش هم نمايندۀ سکرات موت نظمی کهنه و فرسوده است و هم حاکی از درد تولّد نظمی بديع» در آشفتگیهای آغاز قرن بیستم میتوان دو فرآیند اساسی را مشاهده نمود؛ یکی فرآیند تجزیه و تخریب و دیگری ترکیب و سازندگی است. درد و رنجِ احتضار نظامها و الگوهایی که بشریت را تقسیمبندی کرده و خوار میشمرند به خوبی آشکار است. «موسسات پوچ و فرسوده و نيز برخی از عقاید و اصول منسوخه» «به علّت کهنگی و فساد ذاتی و از دست دادن قوّۀ جاذبه به تحليل و تجزّی دچار شدهاند.» به طور همزمان یک فرآیند سازنده نیز در حال پیدایش است و «در آتش بلا»، اختلافات ملّی، نژادی، اعتقادی و طبقاتی از بین میرود و به یک سیستم با عملکردی هماهنگ و ارگانیک تبدیل میشود. در این نقطۀ بحرانی تاریخ هر دو فرآیند در حال شتابگیری هستند.
حضرت شوقی افندی مینویسد: «این جریاناتِ همزمانِ صعود و نزول و ترکیب و تحليل و نظم و انقلاب با تأثيرات مستمرّ و متقابلشان بر یکدیگر، جنبههایی از نقشۀ اعظم» الهی هستند. بشریت دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته و تجربۀ آشفتگیها و سرکشیهای دوران نوجوانی را تجربه میکند و در آستانۀ بلوغ جمعی ایستاده است. اتحاد خانواده، قبیله، شهر، ایالت و کشور به طور کامل تأسیس میگردد تا به سیستم اتحاد جهانی دست یابیم که اکنون برای متولد شدن تقلا میکند. با وجود عواقب وحشتناک قرن بیستم در جنگ و نسلکشی، میراث پایدار این قرن، بشریتی است که به سمتی پیش میرود تا خود را به عنوان یک خانواده و کرۀ زمین را به عنوان سرزمینی واحد برای همه بپذیرد.
شناخت نجابت و شرافت ذات انسان
پذیرش نسنجیده و وسیع این گزاره که نوع انسان به شکلی اصلاحناپذیر، خودخواه و پرخاشگر است یکی از مهمترین موانع رسیدن به صلح است. این فرض که دنبال کردن منافع شخصی منجر به رفاه میشود و پیشرفت انسان وابسته به رقابتی بیوقفه است، با بینش حضرت بهاءاللّٰه به چالش کشیده میشود. چنین باورهایی انسان را از برقراری یک سیستم اجتماعی صلحآمیز، مترقی، پویا و موزون ناتوان میسازد. یک سیستم اجتماعی صلحآمیز تنها با میدان دادن به ابتکارات فردی بر مبنای همکاری و تعاون به پیش میرود. خودخواهی و پرخاشگری، از حقیقت روح انسان به دور است و شکل تحریف شدۀ آن است. آگاهی عمیقتر از طبیعت روحانی انسان، الهامبخش ایجاد روشها و نظامهایی میشود که با کرامت ذاتی انسان همخوانی دارد و تعاون و همکاری را به جای رقابت و تضاد قرار میدهد.