بهائیان
الزامات صلح واقعی
در آثار بهائی به صلح جهانی به عنوان «هدف نهایی تمامی نوع بشر» و نیز به اصول اجتماعی لازم برای رسیدن به آن بسیار اشاره شده است. برخی از این اصول عبارتند از: جستجوی مستقل حقیقت، نوع بشر یک خانواده است، ترک همۀ تعصبات، لزوم هماهنگی علم و دین، برابری زنان و مردان، تعلیم و تربیت عمومی، وحدت زبان (پذیرش یک زبان کمکی جهانی)، از میان بردن فقر مفرط و ثروت بیاندازه، تشکیل محکمهای جهانی برای رسیدگی به اختلافات بین ملل و تأکید بر اصل عدالت در روابط انسانی. بهائیان این اصول را صرفاً به عنوان آرزوهایی مبهم نمیبینند، بلکه آنها را اصولی ضروری و کاربردی برای ادارۀ امور افراد، جامعه و مؤسسات در نظر میگیرند.
آگاهی عمیقتر از طبیعت روحانی انسان، الهامبخش ایجاد روشها و نظامهایی میشود که با کرامت ذاتی انسان همخوانی دارد و تعاون و همکاری را به جای رقابت و تضاد قرار میدهد.
تمدن مادی و معنوی
صلح واقعی بسیار فراتر از توقف جنگ است. برای ظهور یک تمدن جهانی مرفه از لحاظ مادی و معنوی که مناسب سن بلوغ بشریت باشد، نیاز است که جنبههای مادی و معنوی زندگی انسان با هماهنگی پیش روند. به بیان حضرت عبدالبهاء: «مدنیّت مادّی از وسائط ترقّی عالم انسانیست ولی تا منضمّ به مدنیّت الهیّه نشود نتیجه که سعادت بشریّه است حصول نیابد.»
و در ادامه: «مدنیّت الهیّه مانند سراج زجاج بیسراج تاریک است مدنیّت مادّیّه مانند جسم است ولو در نهایت طراوت و لطافت و جمال باشد مرده است مدنیّت الهیّه مانند روح است این جسم به این روح زنده است والّا جیفه گردد پس معلوم شد عالم انسانی محتاج به نفثات روحالقدس است بدون این روح عالم انسانی مرده است و بدون این نور عالم انسانی ظلمت اندر ظلمت است.»
رفاه، ثروت و فقر
برای آن که ابعاد مادی و معنوی تمدن با هماهنگی به پیش روند، باید موضوع رفاه بازنگری شود. رفاه را نمیتوان صرفاً به عنوان انباشتن ثروت در نظر گرفت. البته ابزارهای مادی برای پیشرفت تمدن ضروری هستند و همۀ مردم برای دستیابی به رفاه باید به این ابزارها دسترسی داشته باشند.
ثروت و فقر بیش از حد در جهان امروز، بیش از پیش غیرقابل توجیه شده است. در تولید، توزیع و بهرهبرداری از ثروت و منابع، یک جنبۀ اخلاقی وجود دارد که باید در ساختار متعادلتر اقتصادی و رفتار داوطلبانۀ افراد انعکاس یابد. با ظهور الگوهای جدید، منابع مادی نیز به طور فزایندهای برای تسهیل دسترسی عمومی به دانش و تعالی و تهذیب زندگی در کل جامعه به کار گرفته میشود.
سازماندهی مجدد روابط میان افراد، جوامع و مؤسسات
همان طور که بشریت به بلوغ جمعی خود نزدیک میشود، نیاز به درک جدیدی از روابط بین افراد، جوامع و مؤسسات نیز بیشتر احساس میگردد. وابستگی و اتکای متقابل این سه شرکتکننده در پیشرفت تمدن باید به رسمیت شناخته شود. گزارههای قدیمی نظیر این که مؤسسات خواهان اطاعت و افراد خواهان آزادی هستند، باید با مفاهیم عمیقتری مثل نقش مکمل این دو نهاد در ساختن یک دنیای بهتر جایگزین شود. اگر بپذیریم افراد، جوامع و مؤسسات، سه شرکتکننده در بنای تمدن جدید هستند و بر این اساس عمل کنیم، امکانات زیادی برای شادی و امیدواری بشر فراهم میشود. این بینش، محیط جدیدی میآفریند که در آن سعی در سلطهگری، جای خود را به کوشش برای به منصۀ ظهور در آوردن قدرت حقیقیِ روح انسانی مثل عشق، وحدت در عمل و عدالت میدهد.
ارتباط هماهنگ با طبیعت
بلوغ نژاد بشر مستلزم تغییرات اساسی در ساختار جامعه است؛ تغییراتی که به طور کامل وابستگی متقابل تمام عناصر و روابط متقابل با محیط طبیعی را منعکس میکند و جامعه را پایدار نگه میدارد. چنین تحولاتی باید با دگرگونی گسترده در نگرش و رفتار انسانها همراه باشد. برای حفظ بقای بشر لازم است زندگی درونی او نیز مانند محیط اطرافش دوباره شکل بگیرد.
ثروت و شگفتیهای زمین، میراث مشترک همۀ مردم است و همۀ انسانها مستحق دستیابی عادلانه به این منابع هستند. این که نظم فعلی جهان نتوانسته از محیط زیست در برابر آسیبهای ویرانگر محافظت نماید غیرقابل انکار است. جامعه، ارزش مطلق را در گسترش و تملک بیشتر، تولید مستمر خواستهها و لذت بردن از آنها میداند و واضح است که چنین اهدافی پایدار نیستند.