پادکست سفید
قسمت ۷ - فرد و اجتماع
همه ما از ته قلب دلمون میخواد دنیا جای بهتری برای انسانها باشه. دنیایی پر از عشق و محبت که همه در اون حقوق برابر داشته باشن. اگر ما انسانهای خوبی باشیم، برای تغییر دنیا کافیه؟ واقعا دنیایی که دوست داریم داشته باشیم با تغییر قوانین و ساختارهای سیاسی به وجود میاد؟
***
در قسمت قبل در مورد یه زندگی و هماهنگ و سراسر خدمت صحبت کردیم. اینکه اگر خدمت و کمک به دیگران رو محور و تکیهگاه زندگیمون قرار بدیم بر تمامی وجوه زندگیمون تاثیر میذاره و میتونیم زندگی رو به صورت یه کل منسجم نگاه کنیم. پیشنهاد میکنم اول پادکست شش رو بشنوین بعد قسمت هفتم رو گوش کنین. چون مفاهیم این دو قسمت به هم مرتبط است و به درک ما کمک میکنن.
بیاید قبل از اینکه این پادکست رو شروع کنیم معنی یک سری کلمات رو با هم مرور کنیم. آخه ممکنه وقتی از اجتماع صحبت میکنیم، هر کدوم برداشت متفاوتی از این کلمه داشته باشیم. توی مفهوم عامیانه ممکنه به هر جمعی بگیم اجتماع. مثلا من و چند تا از دوستام دور هم جمع میشیم و به این میگیم اجتماع.
اما اجتماع با جمع افراد فرق میکنه. بذارید یه مثال بزنم تا یکم واضحتر بشه. وقتی تنهاییم و هیچکس دیگهای نیست. ممکنه با یه شلوارک ماماندوز گل گلی روی کاناپه لم بدیم، پامون رو بذاریم روی میز، نوشابمون رو هورت بکشیم و تلوزیون تماشا کنیم. اما به محض اینکه یه نفر به ما اضافه بشه و دو تا بشیم، یه گروه به وجود میاد. یه چیزی به وجود میاد، انگار یه فشاری بهمون بیاد. نمیدونم یه چیزی به وجود میاد که دیگه ما اون رفتارایی که تو تنهاییمون انجام میدیم، نداریم یا مثلا اگه بریم توی خیابان دیگه شلوارک ماماندوزمون رو نمیپوشیم، اون مدلی نمیشینیم. یه جور دیگه حرف میزنیم و کلی اتفاقات دیگه توی رفتارمون تغییر میکنه.
یه چیزی این وسط هست که به ما داره میگه: هی، تو باید جور دیگه عمل کنی، یه جور دیگه فکر کنی، یه جور دیگه باشی. به ما میگه ارزشهای جدیدی رو الان باید داشته باشی که ما به اونا میگیم ساختار. ساختار ویژگی اصلی اجتماعه. چیزیه که اجتماع رو از فرد جدا میکنه. ما تقریبا به هر ویژگی که یه گروهی از آدما دارن میتونیم بگیم ساختار. روابط و مناسبات ثابت و نسبتا پایداری که بین افراد یا گروههای اجتماعی وجود داره، مجموعهای از ارزشها و هنجارهای فرهنگی رو به وجود میاره که در واقع اینها جزئی از ساختار اجتماع است.
وقتی میگیم اجتماع باید تغییر کنه، منظورمون ساختارای اجتماعه که باید تغییر کنه. از قوانین نوشته شده و نوشته نشده گرفته تا فرهنگ، ارزشها، هنجارها و کلی چیزهای دیگه. ما چه بخوایم چه نخوایم ساختارها روی ما تاثیر میگذاره و رفتار ما رو شکل میده، رفتار ما رو توی گروه متفاوت میکنه و اون دیگه من نیستم توی اون گروه، ماییم. مایی که یه ویژگی جمعی داریم. گروهها ویژگیهای خاص خودشون رو دارن. نمیتونیم اون ویژگیها رو به افراد نسبت بدیم. در واقع اگه این کار رو کنیم به معنای ناقصی از گروه دست پیدا میکنیم. یعنی اگه هر کدوم از افراد رو تک تک بررسی کنیم نمیتونیم بفهمیم که نوع ارتباط بین اعضا چطوریه.
حالا که ساختارا این قدر روی رفتار ما تاثیر میذارن، برای اینکه به توسعهی اجتماعی و اقتصادی برسیم، فرد و اجتماع باید با هم رشد کنن و تغییر کنن. چون فرد و ساختارهای اجتماعی رابطهی متقابلی با هم دارن. ممکنه توی ذهنمون توسعه رو فقط مربوط به مناطق محروم بدونیم. ولی تغییر فرد و ساختارهای اجتماعش متعلق به همهی جامعه است. داستان حسام رو میشنویم که چطور با دوستانش در جهت رشد فرهنگی جامعشون تلاش کردن.
حسام: منطقهای که ما زندگی میکنیم همه از قشر مرفه هستن. بر جای بلند، ماشینای لوکس، مجموعه ورزشی خصوصی، استخر، زمین فوتبال، زمین تنیس. یه سالن هم داریم که برای مناسبات مختلفه و جلسات مجموعه اونجا برگزار میشه. چند هفته پیش با یه سری از دوستام داشتیم در مورد جامعهسازی و توسعهی اجتماعمون حرف میزدیم. من گفتم فک نمیکنم منطقهی ما نیازی به توسعه داشته باشه.
بردیا گفت: چطور؟
حسام: خوب همه از قشر مرفه هستن، چه احتیاجی به اقدامات اجتماعیه.
بردیا: به نظرت کتاب خواندن و فرهنگ کتابخوانی رو جا انداختن ربطی به رفاه مالی داره، یا اینکه تفکیک زباله و اهمیت به محیط زیست رو جا بندازیم.
سوزان ادامه داد چه خوب گفتی. توی این دنیایی که رفتیم سمت مصرفگرایی خیلی به محیطزیست آسیب میرسه. یه بحران جهانی ربطی به این که چقدر مرفه هستیم نداره.
...