پادکست سفید
قسمت ۲ - وحدت و اتحاد
ما انسانها یه سرنوشت مشترکی با هم داریم. یعنی یه جوری به هم مرتبط هستیم. اما آیا زندگی فردی ما بر روی سرنوشت مشترکی که داریم تاثیر داره؟ چه چیزی باعث میشه برای سرنوشت مشترکمون تلاش کنیم؟
***
احتمالا با من موافقید که ما انسانها یه سرنوشت مشترکی با هم داریم، یعنی یه جوری به هم مرتبطیم و روی زندگی هم تاثیر میذاریم. بخشی از زندگی و حیات ما مشترکه. ما یک زندگی اجتماعی داریم. حالا به نظرتون چه چیزی باعث میشه افراد برای برای زندگی مشترکشون تلاش کنن و مسئولیت بپذیرن؟
فقر؟ جنگهای خانمانبرانداز؟ فساد؟ تنهایی؟ امنیت؟ نه اینها انگیزههای پایداری برای پذیرش مسئولیت سرنوشت مشترک ما نیستن.
انگیزه پایدار، اعتقاد به وحدت عالم انسانی است.
در صحبتها و گفتگوهای معمولی از این که افراد بشر یک خانواده هستند به طرز ریاکارانهای به کار برده میشه.
در واقع موسسات اجتماعی در بیشتر مواقع با مشکلات اساسی رو به رو هستن. با این که همه، در مورد این صحبت میکنند که بشر یک خانواده است، هنوز نحوهی زندگی ما روحیهی رقابتجویی رو تشویق میکنه. درگیری بین احزاب سیاسی مختلف مثل دموکراتها و جمهوریخواهها رو ببینید.
منازعات طبقاتی به دلیل آن است که منافع کارگران و سرمایهداران اساسا با یکدیگر اختلاف دارند. اینها همه نمونههایی از مظاهر ستیزهجویی و کشمکش در جامعهی امروزی ماست که متاسفانه به عنوان انگیزهی اصلی روابط متقابل انسانی در جامعه پذیرفته شده. در واقع این رقابت جلوهی دیگری از تغییر مادی زندگی است که الگویی از روابط بین افراد شده. یعنی رقابت شده الگوی روابط بین ما. ما همه جا و در همه چیز با هم رقابت میکنیم و این رو عامل پیشرفت و رشد موفقیت میدونیم.
اگر ما اعضای یک خانواده باشیم و واقعا به وحدت اعتقاد داشته باشیم، چرا باید با هم رقابت کنیم؟ عالم بشری رو میشه به هیکل یا بدن انسانی تشبیه کرد. حالا شاید شما بگین چه ربطی به هیکل یا بدن انسانی داره. ولی حقیقت اینه که بخشهای یک بدن مثل جامعهی انسانی از بخشهای مجزا که به هم مرتبط نباشن تشکیل نشده. جامعهی انسانی را معاشرت و برخورد افرادی که هر کدام دارای هوش و اراده هستند به وجود آورده. و جامعهی انسانی صرفا از گروهها و مردمی از بخشهای مختلف تشکیل نشده.
جدی تا حالا بهش فکر کرده بودین که بدن انسان چقدر میتونه شبیه عالم انسانی باشه؟ تصور کنید هر کدام از ارگانهای بدن مثل قلب، مغز، و گوارش، هر کدام خودشون رو جزئی جدا و تفکیک شده میدانستند. مثلا فکر کنید روده پیچ در پیچ شما بیرون از بدن بود. قلبتون بالای سرتون و مغزتونم هم اون گوشه کنارها. اون وقت چه اتفاقی میافتاد؟ اگر خونرسانی به مغز برای قلب مهم نبود ما الان زنده بودیم؟ هیچ سلولی چه از لحاظ کمک به درست انجام گرفتن وظایف بدن و چه از نظر سهیم بودن در تندرستی کل بدن، جدا از بدن زندگی نمیکنه. ولی همین ترتیب یکپارچگی و پیچیدگی بدن انسان و ترکیب کامل همهی سلولها در بدن به هر کدام از عناصر و ارگانها اجازه میده که از تواناییهای مخصوص و پنهان خودشون استفاده کنند.
حالا فکر کنید ما در عالم انسانی اجازه بدیم که همهی افراد صرف نظر از این که با ما چه تفاوتهای ظاهری دارند از تواناییها و استعدادهای خودشون در جهت سلامت و پویایی جامعه استفاده کنن. همون طور که بدن فقط هدفش رشد جسمانی و بقای وجود انسان نیست بلکه هدفش آگاهی و شعور انسانی است. هدف اعضای جامعه هم فقط بقای جامعه نیست بلکه هدف جامعه انسانی باید رشد و تعالی عالم انسانی باشه که این فقط در صورتی ممکنه که ما هم مثل اعضای بدن به وحدت برسیم. به این میگیم وحدت در کثرت یعنی اتحاد و همبستگی در عین وجود تعدد و فراوانی.
به فرمودهی حضرت بهاءالله مقصود، اصلاح عالم و راحت امم بوده. این اصلاح و راحت حاصل نشود مگر به اتحاد و اتفاق.
بنا بر این وحدت به این معنی نیست که همهی ما مثل هم فکر کنیم. به این معنی است که در جهت هدفی مشترک در عین وجود تعدد و فراوانی متحد بشیم مثل اعضای بدن که با وجود تفاوتهاشون برای شعور انسانی تلاش میکنند.
این ما رو به یاد عبارت معروف جهانی فکر کن محلی عمل کن میاندازه. این عبارت رو به پاتریک گدس نسبت میدن و در موارد مختلفی مثل فعالیتهای محیط زیستی، آموزش، و تجارت به کار میره.
...