زمین، خانه من
از مازندران تا شیلی
این داستان: وحید جذبانی.
مهاجرت شاید در نظر خیلیها گذر از سختیها و رسیدن به شرایط بهتره، اما گروهی مهاجرت رو پشت سر گذاشتن رفاه و آسایش و ورود به سختیها و ناشناختهها میدونند. دوری از تعلقات و اقوام، گر چه سخته اما وحید و خانوادهش، دوستان جدیدشون رو بدون زبان و فرهنگ مشترک، خاله، دایی، عمه و عموی خودشون دونستن و بهشون عشق ورزیدن.
وحید مهاجرت رو آگاهی و سهیم کردنش با دیگران میدونه و مصداق خدمت.