زمین، خانه من

هندوانه تلخ
این داستان: سهراب یزدانی. گاهی در مسیری که انتخاب میکنی با سختی بزرگی مواجه میشی و خیلی مشکله که اون تلخی رو به کام خودت و اطرافیانت شیرین کنی. خانواده یزدانی تو مهاجرتشون بدیعشون رو از دست دادند ولی تونستند یاد و خاطرهش رو زنده نگه دارند و تلخی این فراق رو به شیرینی زندگی جاویدش

تغییر سرنوشت با یک شوخی ساده
این داستان: حمید منشادی. گاهی تقدیرت رو با نیت خالصت رقم میزنند، حتی با یک شوخی. وقتی نیتت خدمت باشه هر چیزی ممکنه سر راهت قرار داده بشه. سر راه حمید مهاجرت قرار داده شد و با یک شوخی ساده که پنج نسل مهاجر رو شکل داد. حمید مهاجرت رو از خودگذشتگی، خدمت و یک سرور درونی

نسل سوم مهاجرت
این داستان: اریک توفیق. چقدر خوبه که پدر مادرها بتونند الگوی خوبی برای بچههاشون باشند. کسایی که خدمت رو مسیری از زندگی خودشون قرار دادند میتونند الگوی مناسبی برای بچهها باشند. خدمت انواع مختلفی داره و سالها پیش والدین اریک تصمیم کرفتن با مهاجرتشون به مناطق دور در مسیر خدمت گام بردارند و ظرف یک هفته

دختر مهاجرت
این داستان: شبنم یزدانی. شجاعت مهمترین شرط برای مهاجرته ترسها رو باید به کناری گذاشت. بندهای وابستگی رو باید کند اما در عین حال از دلبستگیها نباید غافل موند. اومدن به سرزمینی با فرهنگ متفاوت باعث نشد شبنم یزدانی که متولد سرزمین جدیده، فرهنگ خانوادگیش از یادش بره اون فرزند مهاجرته ولی فارسی حرف میزنه و

لیونل مسی ایرانی
این داستان: داریوش سعید. ایجاد حس تغییر برای افرادی که تو شرایط سختی زندگی میکنند و از فقر رنج میبرند، یکی از اهداف مهاجرته. اینکه نشون بدی صداقت مهمترین چیز تو دنیاست و پایه و اساس ثروت و دارایی هم اگه بر روی صداقت ایجاد نشه بیفایدهست. داریوش معتقده کشورهای فقیر وقتی پیشرفت میکنند که مردمشون فضیلتهایی

خانواده غیرخونی
این داستان: سمیرا رحیمی. وقتی مهاجرت میکنی ناچاری خیلی چیزها رو از صفر شروع کنی. خانواده سمیرا که از ایران به کانادا اومده بودند و زندگی جدیدشون رو ساخته بودند، یک بار دیگه زندگی رو در آفریقای جنوبی پر از آپارتاید و تبعیض، از نو شروع کردند و پشت پا زدند به همه اون چیزهایی که

از آمریکا به شیلی
این داستان: سمیر صداقت. وقتی صحبت از مهاجرت پیش میاد مهمه که بدونیم کجا داریم میریم، اونجا چه امکاناتی داره و شرایط فرزند یا فرزندانمون تو اون محل چهجوری خواهد بود. پدر و مادر سمیر تو شرایط خوبی در یکی از شهرهای آمریکا زندگی میکردند، ولی هدف مشترکشون از ابتدای ازدواج مهاجرت بود. اونا دنبال این

مهاجرت یعنی فداکاری
این داستان: ویدا روشنی. همه آدمها احتیاجات و نیازهایی دارند و رفع اون نیازها اولویت زندگی اکثر انسانهاست، اما مهاجرت نیاز به از خودگذشتگی داره و ممکنه تو برطرف کردن اون احتیاجات اختلال ایجاد کنه. اما ویدا معتقده که مهاجرت و خدمت مستلزم فداکاری و از خود و از نیازها گذشتنه و فرقی نمیکنه کجا و