داستانهای نیلوفر
قسمت 6 - راز و نیاز
نگار خودشو برای جلسه دعای فردا آماده میکند. اون دوستاشو دعوت کرده تا فردا دور هم جمع بشن و با هم دعا بخوانند. نگار برای جلسه دعا موضوع "خلوص" رو انتخاب کرده و خیلی خوشحاله که عمه لادن پیششونه و میتونه از تجربه عمه لادن برای جمعآوری مطالب استفاده کته.
***
راوی: بچهها نگار داره خودشو برای جلسه دعای فردا آماده میکنه. اون دوستاشو دعوت کرده تا فردا دور هم جمع بشن و با هم دعا بخونن. قراره علی گیتارش رو هم بیاره تا دوستاشو موقع دعا خوندن با سازش همراهی کنه. شاید بدونین، معمولا تو جلسههای دعا موضوعی رو انتخاب میکنن و شرکت کنندهها در خصوص اون موضوع با هم مشورت میکنن. موضوع میتونه هر چی باشه، مثلاً میتونه یکی از فضائل یا صفات خوب مثل راستی یا شادی باشه، میتونه موضوع همکاری برای نظافت پارک محل باشه، یا حتی یک موضوع کلیتر مثل آلودگی کره زمین ... حالا نگار هم برای جلسه دعای فردا، موضوع "خلوص" رو انتخاب کرده و خیلی خوشحاله که عمه لادن پیششونه و میتونه از تجربه عمه لادن برای جمعآوری مطالب استفاده کنه. نگار همینطور که داشت دنبال دعا یا مطلبی مربوط به خلوص میگشت یک بیان از حضرت عبدالبهاء نظرشو جلب کرد. رو کرد به عمه لادن و گفت:
نگار: این بیان از حضرت عبدالبهاء رو شنیدی؟ میفرمایند من شما رو نصیحت مینمایم که تا توانید در خیر عموم کوشید و محبت و الفت در کمال خلوص به جمیع افراد بشر نمائید.
عمه لادن: بیان قشنگیه، فکر کنم برای جلسه دعات هم مناسب باشه. خیلی جای صحبت کردن داره. میگم نگار یک پیشنهاد، بد نیست نیلوفر هم تو جلسه دعای فردا شرکت کنه.
نگار: آخه... نمیدونم!! نیلوفر... فردا بچه همسن نیلوفر تو جمع نداریم.
نیلوفر: چی شد، چی شد؟ کسی منو صدا کرد؟ دارین راجع به من صحبت میکنین؟
نگار: ماشالا نیلوفر، گوشهای تو هم که مثل رادار میمونه، کوچیکترین صدایی رو میگیری.
نیلوفر: بله، گوشهای من خیلی تیزه... حالا بگین ببینم جریان چیه؟
عمه لادن: هیچی عمه جون، داشتیم با نگار مشورت میکردیم که تو هم فردا در جلسه دعا شرکت کنی... نظر خودت چیه؟
نیلوفر: آخ جون، عالی میشه، من موافقم... خوب حالا بگین ببینم موضوع جلسه دعاتون چیه؟
نگار: اووووو... چه بلدم هست.
نیلوفر: معلومه که بلدم، من تا حالا تو کلی جلسه دعا بودم. حتماً فردا دوستات ساز هم میارن، درسته؟
نگار: بله خواهر کنجکاوم. علی گیتارش رو میاره و موضوع هم خلوصه.
نیلوفر: خلوص؟!!!!!!
نگار: دیدی عمه لادن، برای همینه که شک دارم نیلوفر هم باشه.
نیلوفر: اااا نگار، من هم میخوام شرکت کنم.
عمه لادن: بچهها بچهها صبر کنین. به نظر من شرکت در جلسه دعا و مشورت کردن سن و سال نداره. هر کسی میتونه نسبت به برداشت و فهمش از دعاها و مطالبی که خونده میشه نظرش رو بده، اصلاً قشنگیش به همینه. اینطوری شرکتکنندهها به هم کمک میکنن که نسبت به موضوع درک بهتری پیدا بشه.
نیلوفر: بللله، حالا متوجه شدی نگار؟؟؟ میگم عمه این خلوص که نگار گفت دقیقاً یعنی چی؟
نگار: نیلوفر!!!! خلوص یعنی: پاکی، سادگی، یکدلی.
نیلوفر: نگار خانم معنیشو میدونم، متوجه نشدم فردا میخواین راجع به چی صحبت کنین.
عمه لادن: چقدر خوب که معنیشو میدونی. نیلوفر قبل از اینکه تو بیایی نگار یک بیان خوند. نگار اون بیان رو بیار تا از روش بخونم.
نگار: بفرمایین.
عمه لادن: مرسی عمه، حضرت عبدالبهاء تو این بیان میفرمایند من شما را نصیحت مینمایم که تا میتوانید در خیر عموم کوشید و محبت و الفت در کمال خلوص به جمیع افراد بشر نمایید. فردا خیلی در مورد مفهوم این بیان مشورت میکنیم. یکی از نکات مهمش اینه که باید در کمال خلوص و پاکیو صمیمیت به افراد محبت کنیم.
نیلوفر: من همیشه فکر میکردم همین که مهربون باشیم و سعی کنیم به همه محبت کنیم کافیه. چه کاری باید انجام بدیم که محبتمون خالص باشه؟؟
نگار: نیلوفر مثلاً تو میتونی از صبح که پا میشی به من محبت کنی، برام صبحونه حاضر کنی، اطاقمو جمع کنی...
نیلوفر: پس تو هم باید برای من همین کارها رو بکنی.
نگار: نه دیگه... وقتی ازم توقع جبران کردن داشته باشی دیگه محبتت خالص نیست. حالا با این مثال متوجه شدی چطور میشه محبتمون خالص باشه خواهر جونم؟
عمه لادن: البته مثال که نه، ولی شوخی خوبی بود. خوب نیلوفر، حالا من یکه سوالی ازت میپرسم؛ به نظرت ما برای چی به دیگران محبت میکنیم؟
...