نیمکت

ماندگاری در وطن علیرغم محرومیت تحصیلی
راوی بهائی این قسمت، ترکیبی از خاطرات بد و خوب دوران مدرسه را به یاد میآورد. از یک همکلاسی که بهانهتراشی میکرد تا با او دست ندهد تا معلمی که به احترام او، از درس ضدبهائی کتاب تعلیمات دینی را بدون سؤال و جواب، رد میشود. از آن طرف، راوی غیربهائی ما از همسایهای میگوید

دفاع از حقوق فردی و قانونی
راوی بهائی این قسمت دختری است که در تلاش برای دفاع از حقوق فردی و اجتماعی خود به این که نتیجهی کار چه میشود، کاری ندارد. یعنی به خودش نمیگوید این کارها بیفایده است. بندهای کتاب قانون دربارهی آزادی اقلیتهای دینی را از بر میکند و تا سالهای تحصیل دانشگاهی همچنان چیزی به اسم ناامیدی

مدیر دلسوز ولی ناچار
دانشآموز بهائی این قسمت به یاد میآورد که چطور در سالهای بچگی وقتی خانوادهاش میخواستند او را در مدرسهای که شهرتی داشت، ثبت نام کنند، مدیر مدرسه با نسبتهای ناروا از این کار جلوگیری کرده و او ناچار شده به مدرسه دیگری برود. او از یک مدیر مدرسه دلسوز دیگر میگوید که برای کمک به

مدیر متعصب و اراده آهنین بچهها