طاهره قرة العین
۱۰- انتقامجویی بازماندگان ملاتقی
این نخستین بار بود که میرزا حسینعلی نوری در طریق آیین جدید، گرفتار زندان میشدند. پس از چند روز با تلاش جعفر قلی خان برادر میرزا آقا خان نوری و چند تن دیگر، ایشان از خانه کدخدا رها شدند. متصدیان امور و روسای کدخدا از ترس جعفر قلی خان از رفتار خود نسبت به میرزا حسینعلی عذرخواهی کردند و با نهایت حسرت و افسوس پی کار خویش رفتند، اما بازماندگان ملاتقی همچنان تلاش میکردند که از اصحاب حضرت باب انتقام بگیرند. حتی نزد شاه رفته و برای مجازات قاتلان ملاتقی برغانی دادخواهی نمودند.
***
راوی: این نخستین بار بود که میرزا حسینعلی نوری در طریق آیین جدید، گرفتار زندان میشدند ... پس از چند روز با تلاش جعفر قلی خان برادر میرزاآقا خان نوری و چند تن دیگر، ایشان از خانهی کدخدا رها شدند ... متصدیان امور و روسای کدخدا از ترس جعفر قلی خان از رفتار خود نسبت به میرزا حسینعلی عذرخواهی کردند و با نهایت حسرت و افسوس پی کار خویش رفتند ... اما بازماندگان ملاتقی همچنان تلاش میکردند که از اصحاب انتقام بگیرند، حتی نزد شاه رفته و برای مجازات قاتلان ملاتقی دادخواهی نمودند.
...
مرد 2: شنیدم ملا محمد نزد شاه پیراهن خود را پاره کرده و تقاضای انتقام و قصاص نموده ... همچنین از شاه خواسته ملا ابراهیم محلاتی و ملاطاهر شیرازی به نشانهی تقصیر و عذرخواهی، قبر پدرش ملا محمد تقی را طواف کنند ... طواف کنند؟ آن هم قبر یک دون صفت بدزبان را.
مرد 3: عجب توقعی دارد این نادان.
مرد 2: محمد شاه هم کوبنده پاسخ آنها را داد ... فرمود پدر شما از حضرت علی که بالاتر نبود ... وقتی حضرت علی به دست ابن ملجم به شهادت رسید تنها ابن ملجم مجازات شد ... شما به چه مجوزی میخواهید گروهی را مقتول بنمایید؟
مرد 1: خدا را شکر در این واقعه انصافی دیده شد ... خب؟
مرد 2: به آنها گفت، بروید قاتل حقیقی را بیابید تا حکم اعدام او را صادر کنم ... همان روز شاه ملامحمود طهرانی را مامور کرد که در خصوص ادعای ملامحمد و بستگانش تحقیق کند ... خدا را شکر پس از تحقیق از بیگناهی اصحاب متهم به قتل ملاتقی، مطلع شد و مراتب را به عرض شاه رساند ... اما ورثه با اصرار، شیخ صالح کریمی را قاتل حقیقی معرفی کردند.
مرد 1: ای وای پس برای همین شیخ صالح را دستگیر کردند؟
مرد 2: نه تنها دستگیر کردند بلکه با حکم اعدام شاه، ورثه با نهایت سنگدلی شیخ صالح بیگناه را شهید کردند.
مرد 3: وای بر این قوم ... پس شیخ صالح گرامی، نخستین نفر از اصحاب حضرت باب است که در ایران به شهادت رسید روحش شاد.
...
مرد 1: آه خدایا این چه ظلمی ست که بر مومنین معبودت روا داشتهاند ... یا رب مددی، تاب شنیدن این ظلمها را ندارم ... پروردگارا.
مرد 2: آرام باش برادر ... اگر چه ورثه ملا تقی از پای ننشستند تا شیخ صالح کریمی این بنده نیک سرشت خداوند را به قتل ملاتقی محکوم کنند، اما خدا شاهد است آنچه به چشم دیدم قابل درک و باور نیست.
مرد 3: بگو برادر بگو تا دلمان آرام بگیرد.
مرد 2: آن شیفتهی مخلص هنگام ورود به قتلگاه، از جمالش آثار شجاعت و سرور بینهایت آشکار بود ... چنان شجاعانه با میرغضب روبرو شد که او را متعجب کرد.
مرد 1: خدایا چه عاشقانی پروراندهای ... خوشا به حالش.
مرد 2: مانند آن بود که با یکی از دوستان صمیمی خویش دیدار دارد ... درحین شهادت این کلمات از زبانش شنیده میشد، ای مولای محبوب من، رجای من به توست ... به تو ایمان دارم و از غیر تو چشم پوشیدهام ... از روزی که تو را شناختم دل و دیده از آمال و اعتقادات جهانیان برداشتم.
مرد 1: میدانی مرقدشان کجاست؟
مرد 2: بله ... در صحن حرم امام زاده زید در طهران دفن شده.
مرد 3: شیخ صالح آن چنان مورد احترام و تجلیل جناب قره العین بود که برخی گمان میکردند مقام بسیار بزرگی در امر خواهد داشت که فعلا پنهان است.
مرد 1: پس دیگر دردشان چیست؟ چرا ورثه به قتل شیخ صالح اکتفا نمیکنند و دائما در تلاش هستند که برخی دیگر از اصحاب را به قتل برسانند؟
مرد 2: اکنون که آن پدر ظالمشان نیست، بیشک میخواهند اقتدارشان را به مردم نشان دهند و اصحاب را بترسانند و از نفوذشان در بین مردم جلوگیری کنند.
مرد 1: زهی خیال باطل مگر امر خدا را میتوان نادیده گرفت ... ای نادانان.
...