مداد نارنجی

چطوری به مامان و بابا توضیح بدم؟
در این داستان متین با یک صفت خوب آشنا میشود. صفتی که بعدها در زندگی بسیار به کمک او میآید. متین در یک کتاب داستان با این صفت آشنا میشود. [gallery ids="103267,103268"] *** بچهها امروز متین تو دفترش یک عالمه کتاب کشیده بود و یک گلدان شکسته . اما فکر میکنید چه اتفاقی افتاده بود؟ بچهها دیروز متین با

چرخ پنچر و سیبزمینی خام
متین بعضی وقتها ایدههای خاصی دارد. او وقتی به مشکلی میخورد از این ایدهها کمک میگیرد. او بعضی وقتها میتواند کارها را آن طور که معمول است انجام ندهد و به نحو جدیدی که مناسب شرایط است انجام دهد. یک روز اتفاقی برای متین میافتد و اون کارهای مبتکرانهای انجام میدهد. [gallery ids="102850,102851"] *** بچهها امروز متین تو

با یک توپ هر دو بطری رو بزن
متین در این قسمت به کمک معلماش درباره هدف فکر میکند. بعضی هدفها مثل یک تیر و دو نشان است. او به این فکر میکند که برای هر کاری چه هدفی دارد. مداد نارنجی داستان ایدههای او را تعریف میکند. [gallery ids="102691,102692"] *** بچهها امروز متین تو دفترش دیوار مدرسشون و رنگ نارنج ی و فرچه و بطری آب

ماشین بدون چرخ
مداد نارنجی ت عریف میکند که چطور متین به درست کردن و خلق کردن چیزهای جدید فکر میکند. او فکر میکند چطور چیزهایی بوده که از قبل وجود نداشته و یک نفر آن را برای بار اول ایجاد کرده. [gallery ids="102595,102596"] *** بچهها امروز متین تو دفترش یه ماشینی کشیده بود که چرخ نداشت. به نظر شما مگه ماشین

به نظرت توی کیسه چه چیزیه؟
متین برای مهمانها تدارک یک بازی دیده است. وقتی بعضی مهمانها شروع به بازی کردند چیزهای جالبی هم یاد گرفتند. این بازی برای متین به یاد ماندنی شد. [gallery ids="102488,102489"] *** امروز دفتر متین پر از نقاشی دوستاش هست. چند تا از دوستاش رو کشیده و یک کیسه. جالبه، نه؟ بیاین براتون بگم که این کیسه تو نقاشی

راه رفتن روی طناب
در کلاس درس، معلم یک فعالیت متفاوت را با متین و همکلاسیهایش انجام داد. این فعالیت، آنها را با یک مفهوم جدید آشنا کرد. داستان آن را با هم میشنویم. [gallery ids="102324,102325"] بچهها امروز متین تو دفترش نقاشی یک پسری رو کشیده بود که روی یک طناب داشت راه میرفت و دستاش رو باز کرده بود که

سگ خیلی کوچولوی قهوهای
یک موجود خیلی بامزه پایش را گذاشته در خانه متین. حالا باید ببینیم متین با او چگونه اوقاتاش را میگذراند. آیا به هر دوی آنها خوش میگذرد؟ مداد نارنجی ماجرا را تعریف میکند. [gallery ids="102222,102223"] بچهها امروز متین در دفتر نقاش یش یک سگ کشیده بود، یه سگ خیلی کوچولو و بامزه با صورت و بدن قهوهای رنگ.

شرشرهها و حیاط مدرسه
مداد نارنجی داستانی را تعریف میکند در آن متین و دوستاناش در حیاط مدرسه حسابی خوش میگذرانند اما بعد از خوش گذشتن همیشه کارهایی هست که باید انجام شود. به نظر شما آنها میدانستند چه بکنند و در انجاماش موفق شدند؟ [gallery ids="102080,102081,102082"] امروز متین تو دفترش بادکنک و شرشره کشیده بود، حیاط مدرسشون که پراز بادکنک