مداد نارنجی
ماشین بدون چرخ
مداد نارنجی تعریف میکند که چطور متین به درست کردن و خلق کردن چیزهای جدید فکر میکند. او فکر میکند چطور چیزهایی بوده که از قبل وجود نداشته و یک نفر آن را برای بار اول ایجاد کرده.
[gallery ids="102595,102596"]
***
بچهها امروز متین تو دفترش یه ماشینی کشیده بود که چرخ نداشت. به نظر شما مگه ماشین میتونه بدون چرخ باشه؟ یه چنگال هم کشیده بود که روش غذا بود، فکر میکنید متین چی کار میکرده؟
امروز متین به مهمونی رفته بود. مهمونی خونه یکی از دوستان متین بود. این دوست متین کتاب زیاد میخونه و اتاقش پر از کتاب هست. همه جور کتابی داره، کتابهای داستانی، علمی، تخیلی، ... اما بیشتر کتاب علمی دوست داره. ببینم بچهها شما هم کتاب دوست دارید؟ چه کتابهایی میخونید؟ متین وقتی با دوستش اومد تو اتاق تا با هم بازی کنند، چشمش افتاد به یک کتاب که جلدش خیلی جالب بود. متین و دوستش تصمیم گرفتند با هم کتاب رو بخونند. این کتاب در مورد ابزاری بود که بقیه آدمها خلق کرده بودنشون. مثلا یکی از این وسیلهها تلسکوپ بود. بچهها زمان قدیم، انسانها نمیتونستند ستارهها رو ببینند. بعد یه نفر اومد تلسکوپ رو خلق کرد و از اون به بعد با تلسکوپ بیشتر ستارهها رو میدیدند. یا مثلا ادیسون که فکر کنم همه میشناسید لامپ رو اختراع کرد تا برق بیاد داخلش و خونهها رو روشن کنه. ادیسون لامپ رو خلق کرد. بچهها این آدمها به عالم انسانی کمکهای بزرگی کردند. متین و دوستش خیلی هیجانزده شدند و خواستند تا یک چیزی با هم خلق کنند، اما فکر کردند چجوری یه چیزی خلق کنند؟ دوست متین گفت تو اتاقش یک جعبه داره که درونش وسایل زیادی هست. شاید وسایل داخل جعبه کمک کنه بهشون تا یک وسیله به وجود بیارن. داخل جعبه وسایلی مثل مقوا، چوب، سیم، باطری، قیچی، چسب و یه عالمه چیزهای دیگه بود … دوتایی شروع کردند و ساختند. آخرش بچهها یه ماشینی خلق کردند که چرخ نداشت و صاف بود. به جای چرخها یه سطح صاف گذاشته بودند. این ماشین روی سرامیک خونه دوست متین حرکت میکرد، وقتی هلش میدادند روی سرامیک که سطحش صاف بود سر میخورد و جلو میرفت. متین به دوستش گفت شاید در آینده ماشینی درست کنیم که نیاز به چرخ نداشته باشه یا نیاز به بنزین نداشته باشه. متین و دوستش از این ایدهها خیلی خوششون اومده بود و دوباره مشغول ساختن شدند. بچهها شما تا حالا ماشینی دیدید که چرخ نداشته باشه؟
بعد از اینکه ماشینشون رو خلق کردند، براش یک اسم هم انتخاب کردند. بعد تصمیم گرفتند تا آخر مهمونی کارهای خلاقانه انجام بدن. مثلا وقت شام به جای اینکه قاشق رو پر از غذا کنند، چنگال رو پر از غذا میکردند، یا مثلا برای اینکه برن توی حیاط یا آشپزخونه، به جای راه رفتن لی لی میرفتند و کلی بازی میکردند. هر کاری میخواستند بکنند یه فکر جدید میکردند، اما فکری که باعث آسیب نشه ولی بهشون خوش بگذره. وقتی میخواستند نقاشی بکشند از پاهاشون استفاده کردند و به جای اینکه مداد دستشون بگیرند مداد رو گذاشتند لای انگشتهای پاشون و بعد نقاشی کردند. خیلی نقاشیاشون بامزه شده بود. یا وقتی متین میخواست بره خونشون، ژاکتشو برعکس تنش کرد و رفت. این مهمونی خیلی به متین خوش گذشت. متین و دوستش برای هر کاری یک راهی خلق کردند که تا حالا انجامش نداده بودند.
بچهها شما چه کارهای خلاقانهای میکنید؟ آیا تا به حال چیزی خلق کردید؟