نظرات و دیدگاه نویسنده این مطلب مستقل بوده و لزوما دیدگاه رسمی جامعه بهائی را منعکس نمیکند.
قصه و رنگ
در بزرگترین و مجللترین کلیساهای دنیا، یکی از چیزهایی که توجه گردشگران را به خود جلب میکند و موجب حیرت آنها میشود نقاشیهایی است که بر دیوارها و سقفها کشیده شده است. نقاشی هایی که هم از عظمت روح تصویرگران و نقاشان حکایت میکند و هم از عظمت آن روح برتری که روح آنان را تحت تاثیر قرار داده و اینگونه به آن الهام بخشیده است. اما آنچه از اعماق فکر و قلب آن نقاشان بر دست و بر قلمموهایی که در دست داشتهاند جاری و بعد بر سینهی دیوارها و سقفهای کلیسا جاودانه شدهاند یک شبه رخ نداده است. فرآیندی داشته به بلندای تاریخ. از احساسات و عواطف معنوی اولین مومنین حضرت مسیح تا به همین امروز. درست است که این نقاشیها قرنها قبل، کشیده شدهاند، اما حیاتشان تا به همین امروز ادامه پیدا کرده و تا فرداهای دور نیز ادامه پیدا خواهد کرد. پس این فرآیند هنوز ادامه دارد…
آن مومنین اولیه به دلیل ایمان آوردن به عیسای مسیح، گاه برای حفظ جانشان به غارهای نیمهتاریک پناه میبردند و آنجا زندگی میکردند. جز عشق و ایمانی که در قلبشان، همچون خورشید، طلوع کرده بود، روشنایی دیگری نداشتند و در همان حال، گاه با تکهای ذغال، طرحی از مسیح یا صلیب بر دیوارهای غار میکشیدند و اینگونه معشوق معنوی خود را در کنار خویش احساس میکردند. همان احساس، همان عشق، همان باور به حقیقت، از همان مومنین اولیه ای که شاید چیزی هم از اصول نقاشی و نگارگری نمیدانستند، نسل به نسل و قلب به قلب منتقل شد و این گونه آن آثار اولیه و عاشقانهی دیوارهی غارها به دیوارهای کلیسا رسیدند و ماندگار شدند.
این اتفاق فقط به رخدادهای عظیم مثل ظهور حضرت مسیح و تاثیری که بر قلوب انسانها و مومنیناش گذاشت، تعلق ندارد. در حقیقت فرآیندی است که میتواند همهی انسانهای به ظاهر معمولی و اتفاقهای به ظاهر ساده را نیز در بر بگیرد. در واقع به کل زندگی با همه وجوهاش تعلق دارد. حتی در روزمرگیهای ما میتواند جاری باشد. این که در کودکی یا نوجوانی بر اساس تفکری، عاطفهای یا عملکردی، داستانی پیرامون ما و زندگی ما شکل بگیرد و ما با کشیدن یک نقاشی ساده یا دلنوشتهای ابتدایی، آن را ثبت کنیم و بعد بگذاریم مثل خمیر نان، در تنور زمان بماند و مغزپخت شود. ما میتوانیم اتفاقهای سادهی زندگی را مثل یک قصه، بنویسیم یا نقاشی کنیم. انگار آنها را بر دیواره غارهایی که در درونمان داریم حکاکی میکنیم و بعد که بزرگ میشویم و تاریخی از عمر بر ما میگذرد، و بلوغ فکر و احساس و عملکردهای خویش را مثل نقاشیهای زیبا و ارزشمند بر دیوار زندگیمان میبینیم و غرق لذت و سرور میشویم، با دنبال کردن رد پای خویش به همان کودکیها و نوجوانیها و غارهای تنهاییمان میرسیم و آنچه از آن روزها و اتفاقهای به ظاهر سادهی زندگی خودمان و اطرافیانمان، در دفترچهی خاطرات یا دفترهای نقاشیمان نوشته یا کشیدهایم و گذاشتهایم بماند برای روز مبادا. مبادا که فراموشمان شود، مبادا که تاثیرش بر زندگی خودمان و حتی زندگی دیگران را نادیده بگیریم و بیاهمیت بشماریم.
کمند دخترکی نوجوان و سرشار از شور زندگی است. او اتفاقهای زندگی خود و اطرافیاناش را در دفتری نقاشی میکشد و آنها را به همراه روایتی ساده و صمیمانه برای ما روایت میکند. PersianBMS با احترامی عمیق نسبت به همهی رویاهای دوران کودکی و نوجوانی که سرمنشاء یک زندگی سرشار از معنا هستند، شما عزیزان را به دیدن و شنیدن قصههای زندگی کمند در برنامهای تحت عنوان «مجموعه قصه و رنگ» دعوت مینماید.