سپیدار و ویز
سپیدار و ویززز

قسمت ۷۱ - خاک

دانلود

حجم مناسب دانلود را انتخاب کنید

اشتراک‌گذاری

زاهد خان، بابای فرهاد در مورد خاک باهامون حرف زدند و ما کلی چیز جدید یاد گرفتیم و فهمیدیم که خاک چقدر ارزشمند و مهم است. در این قسمت، من و مامان و ویززز از این چیزهایی که یاد گرفتیم برای شما تعریف کردیم، هم برای آگاهی عمومی لازم است، هم اگر خواستید در آینده باغچه محله داشته باشید، اطلاعات خوبی در مورد خاک داشته باشید. *** سپیدار: سلام بچه‌ها ویززز: وقت تون بخیر عزیزان مامان: سلام بچه‌ها. حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟ سپیدار: امروز 15 تیر ماه 1402 خورشیدی و 6 جولای 2023 میلادی است و شما به برنامه سپیدار و ویززز گوش می‌کنید. مامان: تو چند هفته اخیر از زاهد خان، بابای فرهاد براتون گفتیم. ایشون تحصیلات مربوط به کشاورزی دارند و قبول کردند در مسیر باغچه محله همراه ما باشند. حضورشون کمک بزرگی برای ماست چون قبلا در افغانستان تجربه عملی کشاورزی و باغداری داشته‌اند. ویززز: به قول معروف، هر چی میگن رو هم تئوری بلد هستن هم عملی! سپیدار: کاش شرایط متفاوت بود و می‌تونستیم بریم باغ زاهد خان رو ببینیم. فرهاد برام تعریف کرده که چقدر میوه‌های خوشمزه‌ای از درخت‌های باغ شون می‌چیدن. باغ‌شون درختان میوه مختلفی داشته، ولی فرهاد از همه بیشتر انار، سیب و انگور رو دوست داشته. تازه یک رود باریک هم نزدیک باغ است که برای آب بازی عالیه. ویززز: چه خیال‌پردازی زیبایی! همه با هم در باغ‌شون مهمون می‌شدیم و مادر فرهاد جان هم برامون از غذاهای خوشمزه افغانستان درست می‌کرد. سپیدار: ا آره اسم چند تا غذا رو گفت ولی یادم رفت. مامان: امم فکر کنم من یکی شو بلدم! بولانی؟ سپیدار: آره بولانی. مثل پیراشکیه ولی وسطش میشه سیب‌زمینی یا به قول فرهاد کَچالو گذاشت. از تره و اسفناج هم میشه استفاده کرد. هر چی که دوست داشته باشی. مامان: من میگم با اولین محصولی که سبزیجات باغچه داد از مامان فرهاد خواهش کنیم برامون غذای افغانستانی درست کنند. ویززز: چه فکر خوبی. سپیدار: ولی تا اون موقع خیلی مونده. ما هنوز اول راهیم. ویززز: بعله ولی به اونجا هم می‌رسیم. دیروز، تو جمع مشورتی محله، زاهد خان برامون از خاک حرف زدند. سپیدار: چون توی اون جمع هم ما بچه‌ها هستیم هم بزرگ‌ترها، کار کمی برای زاهد خان سخته. باید همه چی رو طوری توضیح بدن که ما هم متوجه بشیم. ولی چاره‌ای نیست، باغچه ما مال کل محله است و ما بچه‌ها هم می‌خوایم تو کارها کمک کنیم و چیزی یاد بگیریم. مامان: من به نظرم حضور فرهاد خیلی خوبه. هر جا صحبت‌ها داره سخت میشه زود از باباش می‌خواد که موضوع رو دوباره با زبون راحت‌تری توضیح بدن. سپیدار: من و ویززز و مامان تلاش می‌کنیم بخش‌هایی از صحبت‌های زاهد خان رو برای شما تعریف کنیم. کی می‌دونه شاید یک وقت خواستید یک باغچه مثل باغچه ما توی محله‌تون داشته باشید. ویززز: همون طور که می‌دونید کره زمین خیلی پیره. اگر دقیق بخواید 4/543 سال! همه این سال‌ها زمین ماجراهای متفاوتی رو پشت سر گذاشت. عوامل مختلفی دست به دست هم دادند تا زمین تونست جایی بشه که توش زندگی جریان داشته باشه. مامان: یکی از این نکات مهم، که اگر نبود زندگی روی زمین با چالش جدی روبرو میشد، همین خاکه. سپیدار: خاک خونه گیاهانه و بهشون کمک می‌کنه که رشد کنند. تو خودش آب و مواد مغذی رو نگه می‌داره تا گیاهان و درخت‌ها از طریق ریشه‌هاشون اون‌ها رو جذب کنند. ویززز: خاک خونه بعضی از حیوانات، حشرات و موجودات زنده دیگه هم هست. مامان: در خاک مواد مختلفی وجود داره و یکی از مهم‌ترین‌هاش ذرات سنگ هستند. سپیدار: بعله! درست شنیدید ذرات سنگ‌ها! کی فکرشو می‌کرد سنگ‌ها به اون سفتی و سختی تبدیل به خاک بشن! ویززز: باد شدید، آب و تغییرات دما می‌تونند باعث بشن که سنگ‌ها سابیده و ریز بشن. مامان: این اتفاق در طول سالیان خیلی طولانی می‌افته. ویززز: تازه علاوه بر مواد معدنی سنگ‌ها، میزانی آب و هوا هم در خاک داریم. سپیدار: و علاوه بر این‌ها گیاهانی که قبلا از بین رفته‌اند هم در خاک هستند. مامان: و به جز کرم‌های خاکی، یک عالمه موجودات خیلی ریز و حتی ذره‌بینی هم ساکن خاک هستند. سپیدار: مثلا باکتری‌ها! مامان: این فرایند طولانیه و به وجود اومدن فقط 2.5 سانتی‌متر ضخامت خاک ممکنه 500 تا 1000 سال طول بکشه. سپیدار: من اولش باورم نشد 1000 سال خیلی زیاده و 2.5 سانت خیلی کم.  خلاصه فرهاد از تو باغچه ما چند سنگ جدا کرد، یک کاغذ سفید هم گذاشت وسط. بعد به ما گفت که بیاید و سنگ‌ها رو بهم بسابید. ...