سپیدار و ویززز
قسمت ۶۴ - دلتنگی
دلتنگی برای خانه، خانواده و دوستان تجربه سخت و دردناکی است. ویززز عزیزم این روزها خیلی دلش برای سیارهشان تنگ شده است. به همین خاطر ازش خواستم بیشتر از خانهشان برایم بگوید، شاید حالش بهتر شد. اگر دوست دارید بیشتر با ویززز و جایی که ازش آمده است آشنا شوید، گوش دادن به این اپیزود میتواند به شما کمک کند.
***
سپیدار: سلام بچهها
ویززز: وقت بخیر
مامان: سلام، روز و شب تون بخیر
سپیدار: امروز 28 اردیبهشت 1402 خورشیدی و 18 می 2023 میلادی است. به برنامه ما خوش اومدید.
مامان: حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟
سپیدار: امیدوارم که شما سرحال تر از ویززز باشید.
مامان: ویززز جانم چی شده؟
ویززز: چی بگم؟ خیلی خوب شد که رفتیم پیرترین چنار تهران رو دیدیم. دست فرهاد جان درد نکنه که نقاشیش باعث شد من یاد درخت خیلی قدیمی سیاره مون بیفتم. ولی احساس دلتنگی در قلب من باقی مونده.
مامان: پس هنوز خیلی خوب و خوش نیستی.
سپیدار: نظرت چیه کمی از خونهتون و خانواده و دوستات برامون بگی شاید حالت بهتر شد؟
مامان: به نظر من فکر خوبیه. گفتی که نقاشی فرهاد شبیه درخت سیاره خودتونه. از اون درخت برامون بگو. چقدر شبیه درختهاییه که ما میشناسیم؟ مثلا شبیه درخت سپیداره؟
سپیدار: وای! نه به ذهن من رسیده بود، نه به ذهن خانم اکبری که همچین سوال مهمی رو ازت بپرسیم. تروخدااااا بگو شبیه درخت هم اسم منه.
مامان: خیلی هیجانانگیز میشهها!
ویززز: خب راستش من با همه درختهای زمین آشنا نیستم. درخت سپیدار رو دیدم البته.
سپیدار: میتونیم یک بار با هم عکس درختها رو توی گوگل ببینیم تا بیشتر آشنا شی. نظرت چیه؟ کاش شبیه درخت سپیدار باشه.
ویززز: فکر خوبیه. ولی نمیتونم بگم خیلی شبیه به درخت سپیداره.
سپیدار: ای بابا. حیف شد.
مامان: خب فعلا کمی از ویژگیهای درختتون بهمون بگو.
ویززز: خیلی خیلی تنومنده. هفت نفر از من و دوستانم اگر دستهایم را بهم بدهیم میتوانیم تنهاش را در آغوش بگیریم.
سپیدار: اوه اوه چه باحاااال. یعنی از چنار امامزاده یحیی هم بزرگتر.
ویززز: بعله خیلی بزرگتر.
مامان: شما پاییز دارید؟ درختتون توی پاییز برگهاش زرد میشه؟
ویززز: گاهی پاییز داریم. و بله گاهی هم برگهای درختها زرد میشه.
سپیدار: گاهی؟! یعنی ممکنه بعضی از سالها سبز بمونه؟
ویززز: آره دیگه. از آخرین باری که برگهاش زرد شد زیاد میگذره.
مامان: او چه جالب. پس زرد شدنش به چیزی جز تغییر فصلها مربوطه؟
ویززز: به خیلی چیزها مربوطه. یکیش صدای خنده مردم ما. میدونید دیگه. مثل زمین، شما روی محیط زیست تاثیر دارید، محیط زیست هم روی شما تاثیر داره.
سپیدار: روی زمین این شکلی نیست. حتی اگر نخندیم هم باز برگهای درختان هر سال پاییز زرد میشن.
ویززز: میفهمم چی میگی. آواز هم که گفتم. خنده و شادی و آواز خیلی تو سلامت درخت مون اهمیت داره.
مامان: سوال من اینه که چرا این درخت خاص اینقدر مهمه؟ برای همه درختها آواز میخونید؟
ویززز: بله برای همهشون میخونیم ولی این درختی که من با دیدن نقاشی فرهاد به یادش افتادم واقعا خاصه. آخه خودِ ریشه عمیق اونو کاشته.
سپیدار: ریشه عمیق اسم کسیه؟
ویززز: بله یک موجود خیلی عزیز. اون بود که به مردم من یاد داد خیلی خوب به هم دیگه گوش کنیم.
مامان: چون هر کسی چیز مهمی برای گفتن داره؟
ویززز: بله. چون که گوش دادن میتونه کمک کنه بفهمیم، بقیه چه نیازهایی دارن و چه کمکی از ما برای اون نیاز بر میاد.
سپیدار: اوه ویززز چه قدر قشنگ. چه تمرین مهمی. خوب گوش کردن به همدیگه خیلی اهمیت داره.
مامان: موافقم. بازم برامون از سیارهتون بگو ویززز.
ویززز: خب یادتونه در مورد پول توی سیارهمون براتون گفتم؟
سپیدار: که شبیه برگه. ااااا نکنه برگ همین درخته.
ویززز: بله. درسته. برگهای همین درخت که مادر طبیعت بر اساس نیاز به هر خانواده و قبیله میبخشه.
مامان: یادمه گفتی برگهای این درخت هرگز بیدلیل به زمین نمیریزه.
ویززز: بله.
مامان: جالبه. اگر روی زمین هم هر کس بر اساس نیازش از طبیعت برداشت میکرد، وضعیت بهتر از الان میشد.
سپیدار: یعنی چی مامان؟
مامان: یعنی کشورهایی که ثروتمندتر هستن از منابع طبیعی که دیگه جبران نمیشه بیشتر استفاده نمیکردند. بعدا بیشتر در موردش حرف میزنیم. الان فعلا متمرکز به ویززز گوش کنیم.
ویززز: ما خیلی کارها رو با هم انجام میدیم. وای کاش گوی جهاننما کار میکرد و با چک چک با هم براتون تعریف میکردیم.
...