طاهره قرة العین
۴- نور عیان میشود
قرهالعین پس از ایمان آوردن به حضرت باب، عاشقانه به انتشار این آیین نوظهور قیام کرد و مژده ظهور را به همگان داد. هیچ کسی جرات مقاومت در برابر وی را نداشت. رودخانه عظیمی بود که به دریای معارف ظهور جدید، پیوسته بود. امواج دریای بیاناتش دشمنان ظهور جدید را هراسان و مخلصان و نیکدلان را به عرصه ایمان، هدایت مینمود، به همت ملاعلی بسطامی، قرهالعین و اصحاب دیگرِ حضرت باب به زیارت کتاب قیومالاسما فائز گشتند.
***
راوی: قدرت تقدیر، نقشهی عجیب تازهای بر صفحه تاریخ کشید ... ملاعلی بسطامی که جزو حروف حی بود به عراق رفت و خبر مشرّف شدن به محضر حضرت باب را اعلام کرد، همچنین آثار ایشان را در آن خطه به همگان منتشر کرد.
مرضیه: قره العین مژده! آثار مولایمان است ... ملاعلی بسطامی آورده و در حال انتشارش به پیروان است ... کتاب احسن القصص ... چشممان روشن ... بفرمایید ... مژدهی جان رسید.
طاهره: احسن القصص؟ سبحان الله ... شکر و ثنا یا رب ... باید سریع بخوانم ... از شوق سر از پا نمیشناسم مرضیه.
مرضیه: میدانم خواهر، من میروم به سرا، تو راحت باش.
طاهره: یا ارحم الراحمین دیگر طاقت ندارم ... بسم الله الرحمن الرحیم.
...
طاهره: خداوندا، سبحان الله، سجدهی شکر میکنم به درگاهت.
مرضیه: خواهر جان چه شده؟
قره العین: این ظهور حق است ... خدایا شکر .... همان آیه که در رویا از آن سید جوان شنیدم ... حق است خواهر، خدایا هزاران بار شکر ... مژدهی حق رسید، ایمان آوردم.
راوی: قره العین پس از ایمان آوردن به حضرت باب، عاشقانه به انتشار این آیین نوظهور قیام کرد و مژدهی ظهور را به همگان داد ... هیچ کسی جرات مقاومت در برابر وی را نداشت ... رودخانهی عظیمی بود که به دریای معارف ظهور جدید، پیوسته بود ... امواج دریای بیاناتش دشمنان ظهور جدید را هراسان و مخلصان و نیک دلان را به عرصهی ایمان، هدایت مینمود، به همت ملاعلی بسطامی، قره العین و اصحاب دیگرِ حضرت باب به زیارت کتاب قیوم الاسما فائز گشتند، قره العین به ترجمه کتاب قیوم الاسماء پرداخت و هر روز آن کتاب را در مدرسهی خویش تفسیر و تدریس مینمود، نخستین شخصی که در میان زنان ساکن کربلا افتخار ایمان یافت، همسر سید کاظم رشتی بود.
...
مرضیه: خواهر جان به همت شما و جناب ملاعلی بسطامی اکثر پیروان سید مرحوم در کربلا، فائز به ایمان شدند ... امرالله در عتبات عالیات شهرت و عظمت مخصوصی یافته است.
قره العین: امر عظیمیست خواهر، ظهوری جدید، این همان قیامتی است که در قرآن بارها آمده.
مرضیه: حقیقتا که اصحاب بر این امر زنده و قائم شدند، در نهایت خضوع به عبادت میپردازند ... همانطور که شما تعلیمشان دادی، حتی از مستحبات هم چیزی فرو نمیگذارند.
قره العین: همه باید آیین جدید را به درستی اجرا کنند.
مرضیه: در ضمن گروه علمای ساکن کربلا همچون گذشته در مجلس درس شما حاضر شدهاند و اکنون در سرا منتظر شما هستند.
قره العین: پس برویم، تعلیمات آیین جدید بسیار مهم است مرضیه خانم.
...
راوی: کربلا، سال 1262 هجری قمری.
اهالی مرد 1: عجب اوضاع آشفتهای در کربلا شده، ببین این زن چه آشوبی در میان علما و مردم به پا کرده.
اهالی مرد 2: قره العین معروف را میگویی؟ هنگامه ایست ... شنیدهام کسی از علما یارای گفتگوی معارف، فلسفه و فقه با او را ندارد.
1: نه تنها در معرض مخالفت دشمنان از شیعیان و شیخیان قرار گرفته، حتی گروهی از بابیان کربلا نیز مخالف او هستند.
2: میدانم، صد افسوس که علمای بابی با شیوهی انقلابیاش مخالف هستند.
1: خدا را شکر به کاظمین میرود ... شاید با انتقالش این هیاهو و آتش در کربلا آرام شود.
2: میرزا محمد حسن گوهر که از بزرگان شیخیه است سبب این انتقال اجباری شد، شدیدا با او مخالف است.
1: باعث این انتقال هر که باشد، شهر کمی از این هیاهو دور میشود ... شاید آنجا دیگر کسی را به دنبال خود نکشاند.
2: چه میگویی؟ آن شجاعت و استقامت و ایمانی که در قره العین است هر کجا که قدم بگذارد شیفتگان بسیاری به مریدانش افزوده میشود.
1: خدا میداند، ما از این ماجرا دور باشیم، هر چه میخواهد بشود.
2: ای دل غافل.
...
اهالی 1: شنیدهای آقا رحیم؟ قره العین معروف به کاظمین آمده است ... باید به محضرش برویم.
...