آیین آینه
قسمت ۳۲
پاییز: فصلی که شاعرانش رشتهکلام را گم میکنند در این قسمت راه بریم روی برگهای پاییزی، صورتمون رو بگیریم رو به آسمان و به باران اجازه بدیم به زبان خودش صورت ما «مخلوقات پیچیده» رو نوازش کنه. نیاز بود که از ابتدا تاکید بسیار بر این موضوع انجام دهم که: به هیچوجه در بین صحبتهای آنیتا قصد این وجود ندارد که رنجهای بشر کم شمرده شوند و یا کوچکترین سختی را برای هیچ موجود زندهای حق بدانم. جان مطلبم را اینطور توضیح دهم: آیا میتوانیم ادعا کنیم که تمام سختیها و رنجهای ما صرفا برآمده از موقعیتهای دشوار و بلایا و ظلمها است؟ یا اینکه میتوانیم در گوشه صفحه زندگیمان این نکته را نیز یادداشت کنیم که «گاهی فکر، حس، رفتار، قضاوت، تصمیم و عملکرد ما از وقایع است که اوضاع را بغرنج میکند»؟ آیا باید بین آسمان و زمین سقفی عایقشده تعبیه کنم یا روزهای بارانی چکمه و چتر بردارم و در ابعاد وسیعتر ساختمانساز بااخلاقتری باشم تا خسارتها را به حداقل برسانم؟