مداد نارنجی
مداد نارنجی

عینک پدربزرگ خیلی چیزها رو می‌بینه

دانلود

حجم مناسب دانلود را انتخاب کنید

اشتراک‌گذاری

مداد نارنجی تعریف می‌کند که چطور متین یاد گرفت که به اطراف خود، خوب نگاه و درباره آن‌ها فکر کند. [gallery ids="101434,101435,101436"] توی آخرین صفحه دفتر نقاشی متین، عکس یک آقایی هست که عینک داره و یکم موهاش کم شده و یکم هم قاطی موهای سیاهش موی سفید دیده میشه. این تصویر رو متین از پدربزرگش کشیده. کنار پدربزرگش یک توپ کشیده. کنارش چند تا درخت و کنار درخت‌ها هم یک سرسره و الاکلنگ. حدس می‌زنین چه فضایی رو نقاشی کرده؟ امروز قرار بود متین با بابابزرگش به پارکی که ‌نزدیک ‌خونشون ‌هست بره. وقتی ‌می‌خواست بره پارک‌ توپش‌ رو هم برمی‌داره. بچه‌ها بابابزرگ متین خیلی آقای مهربونی هست و متین رو خیلی دوست داره، بعضی وقت‌ها تو پارک‌ با هم ‌توپ بازی می‌کنند. متین معمولا هر هفته با بابابزرگش به پارک میره و تجربه‌های جدیدی به دست میاره و بهش خیلی خوش می‌گذره، متین تو پارک دوستان زیادی پیدا کرده و هر بار که میره پارک با دوستانش بازی می‌کنه، تو این پارک وسایل اسباب بازی مثل تاب و سرسره و الاکلنگ‌ هست. تو پارک درخت‌های بلند زیبایی هست، وسط پارک هم ‌یک‌ فواره هست که رنگ‌های ‌مختلفی داره. راستی ماهی‌ها هم تو این حوض‌ کوچیک ‌شنا می‌کنند. همین طور یک ‌باغچه کوچیک‌ هست که گل‌کاری شده. راستی بچه‌ها، پارک شما چه شکلی هست؟ یا وقتی میرید پارک‌ کدوم ‌وسیله بازی رو بیشتر دوست دارین؟ متین همیشه اول سوار سرسره میشه و ‌بعد میره سمت تاب و تاب بازی می‌کنه، یه وقت‌هایی هم با دوستاش بازی‌های دیگه می‌کنند. مثل فوتبال و قایم موشک. امروز‌ که رفته بودند یه دختر بچه با مامان‌بزرگش اومده بودند پارک. این دختر بچه یک اسباب‌بازی داشت که برای متین و دوستانش جالب بود. با اون دختر که اسمش آیلین بود دوست شدند و ازش اجازه گرفتند تا اسباب‌بازیش رو ببینند. متین و دوستای متین خیلی دقیق نگاهش کردند. متین که نگاه می‌کرد چراغ می‌دید که ‌روشن و خاموش‌ میشه و رنگ‌های سبز ‌و آبی داره. بچه‌ها، متین همه جای اسباب‌بازی رو نگاه کرد. اولش‌ متین و دوستانش فکر‌ کردند اسباب‌بازی هست که براشون جدید هست، اما بعد که با دقت دیدنش فهمیدن اون یک‌ هواپیماست، اما مدل هواپیماش جدید بود. متین و دوستانش دوست داشتند با هواپیما بازی ‌کنند، به خاطر همین از آیلین اجازه گرفتند. آیلین هم در ‌کمال خوشحالی هواپیماش رو داد تا دوستانش با اون بازی کنند. بعد که متین برگشت پیش پدربزرگش این‌اتفاق رو ‌برای بابابزرگش‌ تعریف‌ کرد. بابابزرگش‌ گفت کار آیلین بخشندگی بوده، آخه پدربزرگ‌ متین صفت‌های خوب آدما رو ‌می‌بینه؛ مثل‌ بخشندگی‌، صداقت، زیبایی… بچه‌ها، شما فکر ‌می‌کنید آیلین چه صفت دیگه‌ای داشت؟ چه صفتی می‌بینید؟ مثلا متین وقتی به چیزی خوب نگاه  می‌کنه، به نظر پدربزرگش کار دقیق انجام میده. بچه‌ها، شما تا حالا به اسباب‌بازی‌هاتون دقیق ‌نگاه کردید؟ مثلا متین وقتی داشت باله‌های هواپیما رو لمس ‌می‌کرد و می‌دید، حس زیبایی داشت. یعنی از این کار لذت می‌برد و خوشحال بود. اون داشت خوب ‌می‌دید. شما هم‌ می‌تونید برید یک‌ اسباب‌بازیتون یا هر ‌چیزی ‌که دوست دارید رو ‌بیارید و خوب ‌نگاهش ‌کنید. ببینید چه حسی ‌دارید یا مثلا می‌تونید ماشین ‌بابا یا مامان رو خوب ‌نگاه کنید، ببینید چه رنگ‌هایی‌ می‌بینید یا جنسش ‌چیه؟ وقتی بهش دست می‌زنید سرده یا گرم‌؟ حستون چیه وقتی نگاهش می‌کنید یا ماشین بابا چه صفتی داره؟ متین و ‌بابابزرگش همیشه بعد پارک ‌در ‌راه برگشت با هم یک‌ بازی می‌کنند. متین هر خصوصیت مثبتی که دیده میگه، یعنی هر چیزی که براش جالب و جدید بوده و تا حالا بهش دقت نکرده بوده و ‌بابابزرگش ‌هم‌ که تو پارک دوستانی داره در مورد ارتباطاش با دوستاش تعریف می‌کنه. امروز ‌متین‌ دیده بود که کسی که درختان پارک ‌رو آبیاری می‌کنه خوشحاله و می‌خنده و دیده بود که یکی‌ از دوستاش وقتی سوار سرسره میشه آواز می‌خونه یا دیده بود وقتی باد شدید میشه برگ ‌درخت‌ها تندتر و سریع‌تر تکون می‌خورن و اینا براش خیلی جالب بودن. متین از فواره وسط پارک هم خیلی خوشش میاد. اینکه آب فواره می‌کنه میاد به سمت پایین و روی ماهی‌ها می‌ریزه و دوباره میره به سمت بالا. بچه‌ها، شما این بار که رفتید پارک‌ ببینید از ‌چیا خوشتون میاد و براتون جالبه‌‌. ...