مداد نارنجی فرزندم
شجاعت
به چه کسی شجاع میگوییم؟ آیا شجاعت کسب کردنی است؟ کودکان چگونه میتوانند صفت شجاعت را از خود بروز دهند؟ آیا نحوه عملکرد ما در مقابل کودکمان میتواند در تلاش او برای شجاع بودن موثر باشد؟ در این اپیزود درباره مفهوم شجاعت و نحوه پرورش آن در کودکان صحبت میکنیم.
***
سلام درنا پارسا هستم. به پادکست مداد نارنجی فرزندم خوش اومدین.
شجاعت در ذهن شما چه معنایی دارد؟ یا به چه کسی شجاع میگویید؟ تا به حال حس کردهاید که فردی شجاع هستید؟
ما انسانها روزانه هزاران انتخاب میکنیم. در طی روز تصمیمات متفاوتی را میگیریم، همه تصمیمات و انتخابهای ما نتایجی دارند که ممکن است این نتایج برای ما خوشایند و یا ناخوشایند باشند. شما چگونه با چالشهای انتخابهایتان مواجه میشوید؟ فکر میکنید شجاعت در کدام یک از این موضوعات اهمیت داره؟
سوال مهمتر: شما چطور شجاعت را به کودکان آموزش میدهید؟ چون ما میدانیم که کودکان از ما یاد میگیرند.
یک تعریف شجاعت، مقابله با ترسها است. ما به عنوان والدین چه ترسهایی داریم؟ شناخت ترسهای زندگی به خودشناسی کمک میکند و آگاهی ایجاد میکند تا در رویارویی با مشکلات و ترسها عملکرد بهتری داشته باشیم. تعریف دیگر شجاعت مواجهه با نتایج انتخابهای اشتباه یا ناخوشایند است و پذیرش مسئولیت آن انتخاب است. اگر شما بتوانید مسئولیت تمام انتخابهایتان را بپذیرید و برای آن کاری انجام دهید میتوان گفت فردی شجاع هستید. اگر در ارتباط با کودکان اشتباهی مرتکب میشوید حتما مسئولیت اشتباهتان را بپذیرید و کاری برای آن انجام دهید تا کودکان یاد بگیرند که شجاع باشند. مثلا اگر عصبانی میشوید و سر کودکتان داد میزنید به او بگویید که اشتباه کردید و برای اینکه جبران کنید و احساس بهتری به کودک بدهید از کودک سوال کنید چه کاری میتوانید بکنید تا احساس بهتری داشته باشد. تصور نکنید چون بزرگتر هستید حق دارید هر رفتاری داشته باشید. اگر کودک شما اشتباه یا کار نامناسبی انجام داد قبل از این که او را مقصر خطاب کنید و سرزنش کنید اول احساس او را جویا شوید و با هم مشورت کنید چطور میتوانید آن کار را جبران کنید یا کاری برایش انجام دهید تا کودک شجاعت مقابله با اشتباهات و پذیرش مسئولیت کارهای خود را داشته باشد.
به این گفتگو توجه کنین:
کودک: مامان داشتم بدو بدو میکردم پام رفت روی عینک دودیت که دیروز خریدی شکست.
مادر: واای خیلی ناراحتم چون تازه گرفته بودمش.
کودک گریه میکند.
مادر: حس ناراحتی داری؟
کودک با صدای بلندتری گریه میکند.
مادر: میخوای بغلت کنم؟ ولی من هم حس ناراحتی و عصبانیت دارم اما میدونی که در هر حالتی دوست دارم.
کودک: دوست دارم بغلم کنی.
مادر: فکر میکنی چطوری میتونی بهم کمک کنی تا حالمو بهتر کنم، چون عینک جدیدم رو خیلی دوست داشتم و الان ناراحتم.
کودک: یکی دیگه بخر.
مادر: اها تو میتونی بخشی از پول تو جیبیت رو بدی تا دوباره یکی دیگه بخرم؟
کودک: بله.
در مثال بالا کسی مقصر و سرزنش نشد بلکه فقط احساس و نیاز بیان شد و کاری برای جبران اون اشتباه صورت گرفت. به کودک احساس گناه یا مقصر بودن داده نشد. در این مثال کودک اگر باز هم اشتباه کند شجاعت گفتن اشتباه را دارد، زیرا میداند که والدین او را در هر صورتی دوست دارند و طرد نمیشود. کودک یاد میگیرد عذاب وجدان نداشته باشد و اگر کاری کرده است که به دیگران یا خود آسیب زده است آن را بررسی کند و برایش راه حل پیدا کند تا آن اشتباه دیگر تکرار نشود و متعهدانه فکر کند. در روابط خانواده و همسری هم این موضوع رو باید رعایت کرد. زمانی که اتفاقی میفتد دنبال مقصر نگردیم بلکه دنبال جستجوی راه حل و احساس و نیاز باشیم. نکته دیگر در مورد ترس در بچههاست که بدانیم به بچهها برچسب ترسو یا شجاع نمیزنیم. اگر فرزند شما از صدای بلند یا تاریکی میترسد میتوانید بگویید از صدا یا تاریکی احساس ترس کردی؟ فکر میکنی من پیشت باشم احساس امنیت میکنی؟ یا مثلا به کودکمان نمیگوییم تو که شجاعی پس بپر از پله، اگر پرید میگوییم تو توانایی پریدن از این پله رو داشتی. اگر نپرید فقط سوال میکنیم دوست داری بپری یا میخوای کمکت کنم؟ زمانی که برچسب میزنیم بچهها توانایی تشخیص نیازها و احساساتشان را از دست میدهند و دیگر نمیدانند چه حس و نیازی دارند. بنابراین خوبه در موقعیتهای مختلف با حس و نیاز بچهها مرتبط بشیم.
...