داستان «انیس»
این روزها

داستان «انیس»

دانلود

حجم مناسب دانلود را انتخاب کنید

اشتراک‌گذاری

انیس با خوشحالی و سرور فوق‌العاده‌ای شیخ حسن را در آغوش گرفت و چشم‌هایش را بوسید و گفت که در خواب حضرت باب را زیارت کرده که به او فرموده است: «خوشحال باش، ساعت موعود فرا رسیده به زودی در این شهر در برابر انظار مردم طعمه آتشی که دشمنان من افروخته‌اند خواهیم شد و جز تو کسی را شریک خود نخواهم ساخت.»