مداد نارنجی
جلسه خانوادگی
مداد نارنجی از یک روز به خصوص در خانواده متین برای ما تعریف میکند. آن روز همه چیز دلچسب و جالب است چون قرار است اعضای خانواده یک برنامه به خصوص و مهم داشته باشند.
[gallery ids="100887,100888"]
مامان متین که نشسته روی یک صندلی و یکم اونورتر بابای متین که اونم نشسته روی یک صندلی دیگه و یک صندلی دیگه هم کنار اینا که خود متین روش نشسته بود. این نقاشی امروز متین بود. میدونین ماجرای نقاشیش چی بود؟ مامان و بابای متین دیشب یک جلسه داشتن. میخوام براتون تعریف کنم جلسه چی بود.
ظهر که متین از مدرسه برگشت خونه دید مامانش غذای مورد علاقه همه خانواده رو درست کرده بود. آخه معمولا وقتی جلسه دارند مامان متین غذای خانوادگیشون رو درست میکنه. غذای خانوادگیشون شامل سوپ، سالاد و سیبزمینی سرخ کرده میشه. سوپ رو بابای متین خیلی دوست داره، سالاد رو مامان متین و سیبزمینی سرخ کرده رو خود متین خیلی دوست داره. بابا هم برای شب میوه خریده بود و دسر درست کرده بود. یک گوشه خونه هم چند تا صندلی و مبل گذاشته شده بود برای وقتی جلسه میخواد شروع بشه. قبل شروع جلسه مامان به متین گفته بود که امشب جلسه مشورتی خانواده هست و متین قراره قسمت بازی رو تدارک ببینه. متین بعد از خوندن درسهاش به این فکر کرد که چه بازی خوبه برای جلسه مشورتی ببره. اول فکر کرد چه بازی خودش دوست داره، همون رو ببره. اما بعد فکر کرد خب ممکنه بقیه از بازی خوششون نیاد. به خاطر همین با پدرش مشورت کرد که به نظرش چه بازی بهتره برای شب آماده کنه. پدرش گفت من امروز سر کار خیلی خسته شدم و بهتر بازی نشستنی باشه تا حرکتی و هیجانی. متین دوباره با خودش فکرکرد خب مامانم چه بازی دوست داره؟ رفت و با مادرش هم مشورت کرد. مامانش گفت من دوست دارم بازی فکری باشه. بعد متین فهمید چه بازی بیاره که هم خودش دوست داشته باشه هم مامانش و هم باباش. بچهها متین بازی فکری ”حدس بزن“ رو آماده کرد. بازی اینجوری بود که هر کسی از بین کارتهای حیوانات یک کارت انتخاب میکرد بدون اینکه ببینه چیه و به بقیه نشون میداد، و بقیه باید طوری راهنمایی میکردند تا اون کسی که کارتو برداشته حدس بزنه چه حیوونی هست. مثلا اگه کارتی برمیداشت که گربه بود بقیه باید میگفتن یه حیوونیه که دنبال موش میدوه، یا میومیو میکنه تا اون فرد حدس بزنه چیه و همینجور بازی ادامه داشت.
شب شد و جلسه مشورتی شروع شد. همه روی مبل و صندلیشون نشستند. بچهها متین جلسههای مشورتی رو خیلی دوست داره. بعد که همه از احساساتشون حرف زدند مامان گفت نیاز داره تو خونه بهش بیشتر کمک بشه. مثلا گفت اگه کسی وقتی که لباساش کثیف میشه بذاره تو ماشین لباسشویی احساس خستگی کمتری میکنه. بعد من و بابا در مورد پیشنهاد مامان نظر دادیم و به توافق رسیدیم. بعد بابا هم گفت وقتی از سرکار برمیگرده نیاز داره تا یک ساعت استراحت کنه و بعد به کارهای دیگه برسه. بعد همه نظرشون رو گفتند و بعد نوبت متین شد. متین گفت درسا و مشقهاش زیاده و وقت برای بازی کم داره، مامان گفت من میتونم بعضی روزها کمکت کنم. بابا هم پیشنهاد داد بعضی روزا از دوستش دعوت کنه بیاد خونه تا با هم بنویسن و خستگی کمتری حس کنه. متین با پیشنهادها موافقت کرد و خوشحال بود که مامان و باباش اونو درک میکنند و در آخر نوبت بازی متین رسید که خیلی جالب بود و خندهدار. همشون کلی خندیدند و بازی کردند.
بچهها شما تا حالا جلسه مشورتی داشتید؟ اگه دوست داشتید شما هم میتونید تو خونه با خواهر برادراتون و مامان بابا جلسه مشورتی تشکیل بدین و راجع به موضوعات مختلف با هم مشورت و همفکری کنین. بچهها، تا یک برنامه دیگه و داستان دیگه خداحافظ.