باران

دم غروب آفتاب
آخرین قسمت از پادکست باران، بویی مخصوص دارد. آمیختهای از بوی باران و نم اشک. دم غروب است و آهنگ، آهنگِ رفتن. و چه پایان باشکوهی. کاش پایان همگی ما زیبا و کامل باشد. صد سال پیش در چنین روزی یک بار برای همیشه غروب کرد و شگفتا که هنوز هر صبح، از افق قلبها

عاشقِ نشسته
در این قسمت لوحی از حضرت عبدالبهاء انتخاب شده که در ابتدا رازی را مطرح میکند و در انتها به رمزگشایی آن میپردازد. عشق، این والاترین و باشکوه ترین احساس بشری در این لوح به تعریف و تاثیری تازه دست مییابد. بی گمان سعدی در عالم بالا با مرور این لوح احساس غرور میکند. دلیلش

خدایا مرا کجا نوشتهای؟
در ادامه صحبتهای دیروز و پریروز، آخرین دل گویهها در رابطه با این مناجات را با شما در میان میگذاریم. شعری را خواهیم شنید که با الهام از مفاهیم این مناجات سروده شده، به نتیجه درخشان حاصل از پذیرش نیستی و رسیدن به هستیِ حقیقی اشاره می کنیم و در انتها، مناجات.

نیستی آموز
امروز در چهارمین قسمت از پادکست باران به ادامه صحبتهای دیروز میپردازیم. آن نیستیای که مقدمه هستیِ جاودانه است چه تفاوتی با نیستی به معنای نابودی دارد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش در متن مناجات حضرت عبدالبهاء همراه و هم تلاش ما باشید.

پیشانی نوشت
سومین، چهارمین و پنجمین اپیزود از پادکست باران به یک مناجات از مجموعه مناجاتهای حضرت عبدالبهاء پرداخته است. امروز با تحلیل جملات ابتدایی مناجات به تعریفی جدید از سرنوشت میرسیم و نیز فرآیند زیبا و شاعرانه یگانگی را از منظری تازه مینگریم. زیر این باران نیز با ما قدم بزنید.

خواستن یا نخواستن؟ مساله این است
در دومین اپیزود از پادکست باران به اثری از حضرت عبدالبهاء پرداخته شده که ابتدا و انتهایش به لحاظ مفهومی بسیار با هم متفاوت است. این لوح با تشویق برای خواستن و طلب کردن از خداوند آغاز میشود و با توصیه به نخواستن و توکل به خواسته او به انتها میرسد. با ما همراه باشید

از من بگیر
اولین قسمت این مجموعه به معرفی پادکست باران اختصاص یافته. به این که چرا نام آن باران است و انگیزه تهیه و تقدیم آن چه بوده. این برنامه در هفت اپیزود به بخشی از آثار حضرت عبدالبهاء که در قالب نیایش ارائه گردیده نگاهی شاعرانه انداخته است. هم نگاهِ ما باشید.